مقاله پژوهشی
فناوریهای نوین بیمهای
فاطمه نجیب زاده وامق آبادی؛ سید محمدهادی قبولی درافشان؛ حسین ناصری مقدم
چکیده
پیشینه و اهداف: گسترش سامانههای هوش مصنوعی و اینترنت اشیا که بر داده، یادگیری، بهروزرسانی مستمر و برهمکنش چندین بازیگر در زنجیرة تأمین و بهرهبرداری استوارند، الگوی کلاسیک تخصیص مسئولیت و منطق بیمهپذیری را با عدم قطعیتهای جدیدی روبهرو کرده است. این سامانهها، بهویژه هنگامی که پس از عرضه نیز از طریق داده، نرمافزار، ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: گسترش سامانههای هوش مصنوعی و اینترنت اشیا که بر داده، یادگیری، بهروزرسانی مستمر و برهمکنش چندین بازیگر در زنجیرة تأمین و بهرهبرداری استوارند، الگوی کلاسیک تخصیص مسئولیت و منطق بیمهپذیری را با عدم قطعیتهای جدیدی روبهرو کرده است. این سامانهها، بهویژه هنگامی که پس از عرضه نیز از طریق داده، نرمافزار، تنظیمات فنی و تعامل با محیط دگرگون میشوند، شناسایی فعل زیانبار، شخص مسئول و مسیر سببیت را دشوار میسازند و مرز میان محصول، خدمت و کارکرد مستمر را کمرنگ میکنند. در اتحادیة اروپا، همزمان با تثبیت تنظیمگری ریسکمحور در «قانون هوش مصنوعی» و بازطراحی مسئولیت ناشی از عیب محصول در «دستورالعمل جدید مسئولیت محصول»، امکان تبدیل مخاطرة فنّاورانه به مخاطرة حقوقی قابل ممیزی و قابل قیمتگذاری تقویت شده است. مسئلة اصلی، سنجش این ظرفیت تقنینی برای افزایش پیشبینیپذیری مسئولیت و نیز شناسایی نقاطی است که ناهمگونی تفسیری و اجرایی و ریسکهای تجمیعی میتواند بیمهپذیری را تضعیف کند. همچنین پرسش این است که آیا این چهارچوب فقط مدیریت پیشینی ریسک را بهبود میدهد یا میتواند جبران پسینی خسارت را نیز از خلال بازار بیمه پشتیبانی کند.روششناسی: رویکرد پژوهش تقنینی– تفسیری و تحلیل هنجاری اسناد اصلی اتحادیة اروپا در سه محور است: (۱) صورتبندی مخاطره و الزامات انطباق در قانون هوش مصنوعی، (۲) بازتعریف «محصول»، «شخص مسئول» و دامنه خسارت و نیز ابزارهای اثباتی در دستورالعمل جدید مسئولیت محصول، و (۳) پیامدهای نبود لایة هماهنگ اثبات در مسئولیت مبتنی بر تقصیر پس از کنار گذاشته شدن ابتکار مسئولیت هوش مصنوعی. در محور نخست، الزامات مربوط به حاکمیت داده، مستندسازی، ثبت رخداد، شفافیت، نظارت انسانی، پایش پس از عرضه و ردیابیپذیری چرخة عمر بررسی میشود. در محور دوم، توسعة مفهوم محصول به نرمافزار و فنّاوریهای بهروزرسانیپذیر، گسترش اشخاص بالقوه مسئول و سازوکارهای تسهیل دسترسی به دلیل تحلیل میشود. در محور سوم، آثار ناهمگونی معیارهای اثبات، زمانمندی رسیدگی و ارزیابی قضایی سببیت در نظامهای ملی مطالعه میشود. سپس این مؤلفهها به متغیرهای فنی بیمهگری نگاشت میشود: قابلیت ممیزی داده و مدل، کنترل خطر اخلاقی و انتخاب نادرست، مدیریت تجمیع ریسک، طراحی شروط انطباقی، فرانشیز و حدود تعهد.یافتهها: روشنتر شدن قلمروهای مسئولیت و تکالیف قابل سنجش، بهویژه در حوزههای پرمخاطره، امکان اتکای بیمهگر به معیارهای بیرونی انطباق را افزایش میدهد، هزینههای اختلاف بر سر سببیت و تقصیر را کاهش میدهد و طراحی قیمتگذاری و شروط قراردادی مبتنی بر ریسک را واقعبینانهتر میسازد. بااینحال، گسترش دامنة بازیگران مسئول، افزایش دعاوی چندخوانده و دشواری کمّیسازی برخی خسارات دادهای و غیرمالی، همراه با واگرایی معیارهای اثبات و زمانمندی رسیدگی در میان دولتهای عضو، ریسک حقوقی واگرا را به تابع قیمتگذاری وارد میکند و ظرفیت پوششدهی بازار را در معرض فشار قرار میدهد؛ بهویژه در رخدادهای کمبسامد اما شدید و همبسته، مانند شوکهای بهروزرسانی، رخدادهای امنیتی و خطاهای سیستمی.نتیجهگیری: کارآمدی بیمه در مواجهه با ریسکهای هوش مصنوعی و اینترنت اشیا به سه پیوند همزمان وابسته است: (۱) ردیابی و ممیزیپذیری داده و مدل در طول چرخة عمر، (۲) وابسته بودن پوشش بیمهای به شروط انطباقی و تعهدات ثبت رخداد و نگهداشت لاگ، و (۳) حدی از هماهنگی تفسیری و نهادی برای کاهش ناهمگونی اثبات و هزینههای فرامرزی. در غیر این صورت، انتقال خطا در زنجیرههای اکوسیستمی و ریسکهای تجمیعی میتواند حقبیمه را بیثبات و ظرفیت بازار را محدود کند؛ ازاینرو، استانداردسازی حداقلهای افشا و ثبت رخداد، بازبینی دورهای مقررات با سنجههای بیمهپذیری و تقویت ابزارهای توافقهای بیمة اتکایی، برای تثبیت بیمهپذیری و تداوم جبران خسارت اهمیت کانونی دارد.
مقاله پژوهشی
فناوریهای نوین بیمهای
لیلی نیاکان
چکیده
پیشینه و اهداف: صنعت بیمه بهعنوان یکی از ارکان مهم اقتصاد کشور، با حجم عظیمی از دادههای ساختاریافته و غیرساختاریافته مواجه است. بهرهگیری از کلانداده در این صنعت میتواند نقشی اساسی در ارتقای بهرهوری، بهبود کیفیت خدمات مشتری و افزایش سهم بازار ایفا کند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی وضعیت بلوغ کلانداده در صنعت بیمه طی بازة ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: صنعت بیمه بهعنوان یکی از ارکان مهم اقتصاد کشور، با حجم عظیمی از دادههای ساختاریافته و غیرساختاریافته مواجه است. بهرهگیری از کلانداده در این صنعت میتواند نقشی اساسی در ارتقای بهرهوری، بهبود کیفیت خدمات مشتری و افزایش سهم بازار ایفا کند. هدف اصلی این پژوهش، ارزیابی وضعیت بلوغ کلانداده در صنعت بیمه طی بازة زمانی مشخص است.روششناسی: این مطالعه با رویکردی توصیفی– پیمایشی و بهصورت طولی، در دو مقطع زمانی متفاوت، بر روی ۲۵ شرکت بیمة ایرانی انجام شده است. برای این منظور مدلهای ارزیابی بلوغ کلانداده بررسی شده و با توجه به مزایای مدل بلوغ TDWI این مدل انتخاب و برای گردآوری دادهها، از پرسشنامة استاندارد متعلق به این مدل استفاده شد. جامعة آماری پژوهشی را افراد مطلع، خبرگان و مدیران فنّاوری اطلاعات شرکتهای بیمه تشکیل دادند. نمونه مورد بررسی شامل 25 شرکت بیمه میشود که بهصورت خود اظهاری پرسشنامه را تکمیل کردند. در مدل منتخب، عوامل فنی، سازمانی و مشتریمحور از جمله «اعتماد آنلاین» ارزیابی شدند.یافتهها: نتایج ارزیابی در سالهای ۱۳۹۵ و ۱۴۰۳ نشاندهندة رشد قابلتوجه بلوغ کلانداده در صنعت بیمه طی هشت سال گذشته است. میانگین کلی بلوغ از عدد ۱۲ در سال ۱۳۹۵ (سطح نوپا) به ۲۹ در سال ۱۴۰۳ (سطح پذیرش اولیه) افزایش یافته است. تعداد شرکتهای در سطح نوپا از ۱۸ به ۲ کاهش یافته و در مقابل، تعداد شرکتها در سطوح بالاتر بلوغ افزایش یافتهاند. علاوهبراین، نتایج پژوهش به تحلیل ابعاد بلوغ و شاخصهای آن نیز پرداخته است. شاخصهای مربوط به «اعتماد آنلاین مشتری» در اغلب شرکتها بهبود قابل توجهی یافتهاند. با وجود پیشرفت در تمام ابعاد، بعد «مدیریت داده» همچنان پایینترین سطح بلوغ را داشته و با میانگین امتیاز ۲۵ در سطح «پیش از پذیرش» قرار دارد. همچنین نتیجة بررسی ضرایب همبستگی نشان داد که همبستگی معناداری میان سطح بلوغ شرکتهای بیمه با اندازة گردش مالی آنها و اندازة شرکت در مقایسه با دیگر شرکتهای بیمه از بُعد تعداد کارکنان و تعداد شعبهها وجود ندارد. در مقابل، همبستگی معناداری میان سطح بلوغ شرکتهای بیمه با میزان بودجة اختصاصیافته به فنّاوری اطلاعات و سطح اعتماد آنلاین به سامانههای اطلاعاتی شرکت در مقایسه با شرکتهای مشابه وجود دارد.نتیجهگیری: با اتخاذ تدابیر مناسب و سرمایهگذاری لازم، صنعت بیمة ایران میتواند از مزایای کلانداده برای بهبود عملکرد و ارائة خدمات بهتر به مشتریان بهرهمند شود. تدوین و اجرای راهبرد جامع کلانداده، سرمایهگذاری در آموزش و توسعة نیروی انسانی متخصص در حوزة کلانداده، و تبادل تجارب و دانش میان شرکتهای بیمه از جمله اقدامات پیشنهادی برای ارتقای بلوغ کلانداده شرکتهای بیمه است.
مقاله پژوهشی
اقتصاد مالی/ بیمه
الهام علیزاده؛ جعفر حقیقت؛ حسین اصغرپور؛ زهرا کریمی تکانلو
چکیده
پیشینه و اهداف: هدف این مقاله، ارائة مدلی ساختارمند برای تعیین الزامات سرمایهای شرکت بیمة غیرزندگی از طریق دادههای خسارت ماهانه است. بدین منظور، مدلسازی جایگزین برای تجمیع ریسک بیمهگری، با توجه به دو جنبة اصلی مطرحشده، یعنی عدم توجه به وابستگیهای غیرخطی و پارامترهای ریسک خاص شرکت صورت گرفته است. در واقع، این مدل بهصورت ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هدف این مقاله، ارائة مدلی ساختارمند برای تعیین الزامات سرمایهای شرکت بیمة غیرزندگی از طریق دادههای خسارت ماهانه است. بدین منظور، مدلسازی جایگزین برای تجمیع ریسک بیمهگری، با توجه به دو جنبة اصلی مطرحشده، یعنی عدم توجه به وابستگیهای غیرخطی و پارامترهای ریسک خاص شرکت صورت گرفته است. در واقع، این مدل بهصورت تجربی شکاف موجود بین سرمایة مورد نیاز تحت مدلهای استاندارد و سرمایة تحت رویکردهای جایگزین را نشان میدهد. بر این اساس، ابتدا باید توزیع حاشیهای هر رشته در پرتفوی بیمهگری بهصورت پارامتری مشخص شود تا ویژگی توزیعی هر عامل ریسک را منعکس کند. سپس، حاشیههای توزیع برآوردشده با در نظر گرفتن ساختارهای وابستگی بین عوامل ریسک تجمیع میشود. توجه به این نکته مهم است که رویکرد مدلسازی ارائهشده را میتوان بهصورت تحلیل حساسیت چهارچوب قانونی محاسبة سرمایة الزامی تفسیر کرد که به دو انتقاد مطرحشده میپردازد.روششناسی: دادهها شامل خسارت پرداختی ماهانة پنج رشته فعالیت در پرتفوی واقعی شرکت سهامی بیمه ایران طی دورة زمانی 1395:1- 1402:8 است. بهمنظور برآورد توابع حاشیهای کاپولا تحت مدل ریسک فردی، توزیعهای پارامتری مختلف که غالباً در زمینة ریسک اکچوئری و عملیاتی استفاده میشوند، برازش شد. توزیع مناسب هر فرایند خسارت براساس آزمون خوبی برازش و معیار آکائیک تعیین میشود. وابستگی بین رشتهها با استفاده از توابع کاپولا مختلف مدلسازی شده است. سه معیار آماری شامل تابع حداکثر درستنمای، معیار اکائیک و معیار شوارتز بیزین برای تعیین مناسبترین مدل از میان توابع تخمینزدهشده، مقایسه میشود. سپس، با استفاده از تابع کاپولای انتخابی و ساختار وابستگی متناظر با آن، تعداد n جفت داده شبیهسازی میشود. متغیرهای شبیهسازیشده تجمیع میشود تا توزیع زیان کل تحت کاپولای چندمتغیره ایجاد شود. سرانجام، در مدل جایگزین سرمایة اقتصادی با استفاده از معیار ارزش در معرض ریسک محاسبه میشود.یافتهها: فرمول استاندارد بیمهگران را ملزم میکند که سرمایهای بیش از نیاز واقعی نگهداری کنند. بنابراین، استفاده از این فرمول بازده بالقوة حقوق صاحبان سهام را کاهش میدهند. اندازة ریسک بیمهگری با دادههای واقعی سال 1402 براساس ضرایب ریسک آییننامة شمارة 69 در حدود 265.235960 هزار میلیارد ریال است. در مدل جایگزین که مدلی ترکیبی از کاپولای R-Vine با شاخص ریسک ارزش در معرض ریسک محاسبه شد، براساس نتایج حاصل، مدل استاندارد میزان سرمایة الزامی ریسک بیمهگری را در سطوح اطمینان مختلف بهطور متوسط 25.6 درصد بیش از مدل جایگزین تخمین میزند.نتیجهگیری: بیشبرآورد الزامات سرمایه که در مدلهای استاندارد شناسایی میشود، نشان میدهد بیمهگران میتوانند با در نظر گرفتن وابستگی غیرخطی و پارامترهای ریسک خاص خود، سرمایة ریسک را به میزان قابل توجهی کاهش دهند. ازاینرو، براساس مشاهدات تجربی پیشنهاد میشود قانونگذار باید مفروضات وابستگی را برای کاهش انحرافات بین سرمایة ریسک تحت مدل استاندارد و اندازة واقعی آن لحاظ کند.
مقاله پژوهشی
بازاریابی و فروش بیمه
پیمان صداقت؛ احسان عابدی؛ حمیدرضا یزدانی؛ سعید صحت
چکیده
پیشینه و اهداف: در سالهای اخیر، بر برندسازی در صنایع خدماتی، از جمله صنعت بیمه، بهمنزلة یکی از راهکارهای راهبردی برای ایجاد تمایز، افزایش اعتماد عمومی و ارتقای عملکرد سازمانی تأکید شده است. بااینحال، پیچیدگیهای محیطی، مقرراتی و ساختاری صنعت بیمه، ضرورت تدوین مدلی جامع و بومی برای تبیین فرایند برندسازی در این صنعت را آشکار ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در سالهای اخیر، بر برندسازی در صنایع خدماتی، از جمله صنعت بیمه، بهمنزلة یکی از راهکارهای راهبردی برای ایجاد تمایز، افزایش اعتماد عمومی و ارتقای عملکرد سازمانی تأکید شده است. بااینحال، پیچیدگیهای محیطی، مقرراتی و ساختاری صنعت بیمه، ضرورت تدوین مدلی جامع و بومی برای تبیین فرایند برندسازی در این صنعت را آشکار میکند. هدف این پژوهش، طراحی و تبیین یک مدل مفهومی از فرایند برندسازی در صنعت بیمة ایران با بهرهگیری از رویکرد کیفی و روش نظریهپردازی دادهبنیاد است.روششناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش نظریهپردازی دادهبنیاد (GT) با رویکرد گلیزری انجام شده و دادههای آن از طریق انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته با 16 نفر از خبرگان صنعت بیمه، با روش نمونهگیری گلولهبرفی و هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری گردآوری شده و با استفاده از نرمافزار MAXQDA در سه مرحلة کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدهاند.یافتهها: براساس تحلیل دادهها با رویکرد نظریة دادهبنیاد گلیزر، در مرحلة کدگذاری باز ۱75 کد نهایی شناسایی شد که پس از کدگذاری انتخابی و نظری در قالب 52 مفهوم اصلی، ۲0 مقولة فرعی و ۶ مقولة اصلی طبقهبندی شد. یافتهها نشان داد که برندسازی در صنعت بیمه تحت تأثیر شرایط علّی (مانند تغییر رفتار مشتریان، بیاعتمادی به شرکتهای بیمه، ناپایداری اقتصادی و نبود چهارچوب کلان برند)، شرایط (از جمله منابع مالی و فنّاورانه، توانمندیهای سازمانی و حمایت مدیریت) و شرایط زمینهای (موانع قانونی، فرهنگی و ساختاری) قرار دارد. پدیدة محوری این پژوهش، برندسازی بیمهای است که بر سازههایی همچون همراستایی منابع انسانی با چشمانداز برند، تعریف و تقویت هویت و شخصیت برند، انسجام و جایگاهسازی برند در ذهن مشتری و تدوین آمیختة بازاریابی خدمات استوار است.نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که اتخاذ راهبردهای مناسب در برندسازی بیمهای میتواند به پیامدهای مثبت اقتصادی مانند افزایش نرخ نفوذ بیمه، رشد سهم بیمه در تولید ناخالص داخلی و پایداری سازمانی منجر شود. در بعد اجتماعی– فرهنگی نیز نتایج بیانگر ایجاد تمایز با رقبا، کاهش حساسیت به قیمت و تبدیل برند به مرجع اعتماد در بازار است. بهطور کلی، این پژوهش نشان میدهد که برندسازی در صنعت بیمه فرایندی چندبعدی و میانرشتهای است که از عوامل محیطی و سازمانی تأثیر میپذیرد و نقش مهمی در ارتقای جایگاه شرکتهای بیمه و تقویت نقش بیمه در اقتصاد ملی دارد. توصیه میشود مدیران بیمهای با ایجاد واحدهای تخصصی برندینگ، تقویت فرهنگ سازمانی مشارکتی و بهرهگیری از فنّاوریهای نوین (CRM، دادهکاوی و دیجیتال مارکتینگ) جایگاه برند خود را ارتقا دهند. از جمله محدودیتهای این پژوهش، دشواری در دسترسی به برخی خبرگان اصلی و چالش در تحلیل محیط پرنوسان صنعت بیمة ایران بوده است. همچنین، تمرکز تحقیق بر صنعت بیمه ممکن است تعمیمپذیری نتایج به دیگر حوزههای خدماتی را با محدودیت مواجه سازد. پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی با رویکرد مقایسهای میان صنایع مختلف خدماتی یا مطالعات میدانی گستردهتر، مدلهای مشابه را توسعه دهند یا اعتبارسنجی کنند.
مقاله پژوهشی
آیندهپژوهی در صنعت بیمه
محمدجواد زارع بهنمیری؛ محمد حسن ملکی؛ امیرعباس سالمی
چکیده
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، با گسترش صنعت تکافل در کشورهای اسلامی، نیاز به توسعة چهارچوبهای حسابداری منطبق با مبانی شریعت بیش از پیش احساس میشود. ورود تکافل به صنعت بیمة ایران و چالشهای حسابداری آن، ضرورت انجام پژوهشی جامع در این زمینه را آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل پیشرانهای اصلی مؤثر بر آیندة حسابداری ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، با گسترش صنعت تکافل در کشورهای اسلامی، نیاز به توسعة چهارچوبهای حسابداری منطبق با مبانی شریعت بیش از پیش احساس میشود. ورود تکافل به صنعت بیمة ایران و چالشهای حسابداری آن، ضرورت انجام پژوهشی جامع در این زمینه را آشکار ساخته است. این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل پیشرانهای اصلی مؤثر بر آیندة حسابداری تکافل در ایران انجام شده است.روششناسی: این پژوهش از نظر جهتگیری کاربردی و از منظر روششناسی آمیخته است و دادهها از طریق ابزارهای میدانی گردآوری شدهاند. جامعة آماری پژوهش شامل ۱۵ خبره در حوزههای حسابداری، بیمه و تکافل است که بهصورت قضاوتی انتخاب شدند.پژوهش طی سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ در چهار مرحله اجرا شد: مرحلة اول، استخراج پیشرانهای مؤثر از طریق مرور ادبیات؛ مرحلة دوم، غربال پیشرانها با استفاده از پرسشنامة خبرهسنجی و روش دلفی فازی؛ مرحلة سوم، اولویتبندی پیشرانهای غربالشده با استفاده از پرسشنامة اولویتسنجی و روش مارکوس؛ و مرحلة چهارم، تدوین سناریوهای باورپذیر آیندة حسابداری تکافل در ایران با ابزار مصاحبه با گروههای کانونی.یافتهها: از میان 25 پیشران استخراجشده از طریق مرور ادبیات، که در پنج بخش اصلی پیشرانهای اجتماعی فرهنگی، پیشرانهای فنّاورانه، پیشرانهای نظارتی، پیشرانهای مربوط به بازار و پیشرانهای اقتصادی طبقهبندی شدند، 17 پیشران با استفاده از روش دلفی فازی حذف شدند و 8 پیشران باقی ماندند و با استفاده از روش مارکوس اولویتبندی شدند که براساس نتایج روش مارکوس، دو پیشران رقابت تکافل با بیمههای مرسوم و توسعة فرهنگ مالی اسلامی بیشترین تأثیر را بر آیندة حسابداری تکافل دارند. براساس این دو پیشران و حالتهای متضاد آنها، چهار سناریوی باورپذیر برای آیندة حسابداری تکافل در ایران ترسیم شد.نتیجهگیری: به سیاستگذاران و شرکتهای بیمه توصیه میشود با اتخاذ رویکردی جامع در پنج محور «حمایت قانونی و نظارتی»، «توسعة خدمات و محصولات»، «فرهنگسازی و آموزش»، «نوآوری فنّاورانه و تحول دیجیتال» و «زیرساختهای مالی اسلامی»، زمینه را برای توسعة پایدار و رقابتی تکافل در ایران فراهم سازند.
مقاله پژوهشی
مدیریت ریسک در صنعت بیمه
مجید بنویدی؛ سید محمدرضا میری لواسانی؛ قدرت الله امام وردی؛ کامبیز پیکارجو
چکیده
پیشینه و اهداف: ظرفیت نگهداری ریسک، از ارکان اصلی عملیات بیمهگری است. در این میان، بیمة اتکایی پس از سرمایة شرکت، مهمترین ابزار برای افزایش ظرفیت، بهبود سطح توانگری و مصونسازی در برابر خسارتهای سنگین به شمار میرود. هزینة پرداختی برای خرید پوششهای اتکایی و واگذاری بخشی از منافع بیمهای به بیمهگران اتکایی برای جلب ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: ظرفیت نگهداری ریسک، از ارکان اصلی عملیات بیمهگری است. در این میان، بیمة اتکایی پس از سرمایة شرکت، مهمترین ابزار برای افزایش ظرفیت، بهبود سطح توانگری و مصونسازی در برابر خسارتهای سنگین به شمار میرود. هزینة پرداختی برای خرید پوششهای اتکایی و واگذاری بخشی از منافع بیمهای به بیمهگران اتکایی برای جلب مشارکت آنها در خسارتهای احتمالی، از هزینههای اصلی بیمهگران محسوب میشود. این موضوع برای شرایط خاص بازار بیمة کشور اهمیت بسیاری دارد، بهنحوی که بهرهوری از این هزینة مصرفی برای به دست آوردن بالاترین بازده و تعیین استراتژی کارایی عملیات اتکایی واگذاری به موضوع مهمی برای موفقیت شرکتهای بیمه تبدیل شده است. بنابراین، تعیین مرز کارایی اتکایی واگذاری بیمهگران ایرانی در مقایسه با یکدیگر در یک دورة زمانی مشخص، میتواند پاسخگوی ابهاماتی دربارة کارا شدن عملیات اتکایی واگذاری باشد، موضوعی که در این مقاله به آن پرداخته شده است.روششناسی: این پژوهش، از روش «تحلیل پوششی دادهها» بر مبنای نسبتهای مالی مرتبط با عملیات اتکایی واگذاری بهره برده است. بر این اساس، کارایی عملیات اتکایی واگذاری 22 بیمهگر مستقیم ایرانی در چهار سال پیاپی (1400-1403) ارزیابی شده و با مشخص شدن واحدهای تصمیمگیر کارا، مرز کارایی اتکایی واگذاری برای هر سال مالی تعیین شده است. شرایط خاص این دوره ایجاب میکرد تا برای تحلیل دقیقتر و کشف دلایل تغییراتِ مرز کارایی، دورههای مالی با یکدیگر مقایسه شوند. ازاینرو، نتایج عملیات اتکایی واگذاریِ هر سال، با بهرهگیری از شاخص مالمکوئیست ارزیابی و تحلیل شده است. این شاخص با بررسی تغییرات کارایی و عوامل مؤثر بر آن، نقشی اساسی در تدوین استراتژیهای مناسب برای ارتقای کارایی عملیات ایفا میکند.یافتهها: پس از تعیین مرز کاراییِ عملیات اتکایی واگذاری براساس واحدهای کارای هر سال، استراتژیها و راهکارهای ارتقای کارایی با استفاده از مقدار λ محاسبهشده، طراحی و تجویز شد. این راهکارها با هدف الگوبرداری برای مؤسسات بیمهای که عملیات اتکایی آنها ناکارا بوده، ارائه شده است. از سوی دیگر، شاخص مالمکوئیستِ بهدستآمده برای دورههای مالی، نشاندهندة پویایی مرز کارایی بهدلیل شرایط خاص بازار بیمة کشور در بازة زمانی مورد بررسی است. این نتایج، در کنار استراتژیهای الگوبرداری، برنامههای کلانی را برای بازار بیمه تدوین میکند که بیمهگران و نهاد ناظر میتوانند از آن استفاده کنند.نتیجهگیری: نتایج بهدستآمده از این پژوهش، ضمن تعیین و تشریح مرز کارایی اتکایی واگذاریِ بیمهگران ایرانی، اقدامات لازم برای ارتقای کارایی این عملیات از سوی بیمهگران مستقیم را تبیین میکند. در همین راستا، استراتژیهای بهبود عملکرد براساس مقادیر λ (بهدستآمده از واحدهای کارای الگو) استخراج شدهاند. افزونبراین، متغیرهای کمکی (Slacks) که نشاندهندة میزان کسری یا مازادِ نسبتهای مالیِ ورودی و خروجی هستند، محاسبه و ارائه شده است. در نهایت، تحلیل شاخص مالمکوئیست با توجه به ویژگیهای خاص هر دوره، تحلیلی کاربردی برای تصمیمگیری و هدایت بیمهگران و نهاد ناظر فراهم آورده است.